غلامحسين محرمى
57
تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )
مسلمانان درآمده بودند . بهويژه قريش كه حسدشان به بنى هاشم و خاندان رسالت زياد شده بود . ابن شهر آشوب از عمر بن خطاب نقل كرده كه : « من على را اذيت مىكردم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرا ملاقات كرد و فرمود : تو مرا آزردى اى عمر ! گفتم : پناه بر خدا از اذيت رسول خدا . فرمود : تو على را آزردى و هركس على را آزار دهد ، مرا آزرده است » . مصعب بن سعد از پدرش ، سعد بن ابى وقّاص نقل كرده كه او گفته است : « من و مرد ديگرى در مسجد بوديم و به على بد مىگفتيم . پيامبر با حالت غضب به سوى ما آمد و گفت : چرا مرا مىآزاريد ؛ هركس على را بيازارد ، مرا آزرده است » . هيثمى نقل كرده است : « بريده اسلمى كه از جمله كسانى است كه تحت فرماندهى على عليه السّلام به يمن رفته بود ، مىگويد : زودتر از لشگر به مدينه برگشتم ، مردم از من پرسيدند : چه خبر است ؟ گفتم : خير است ؛ خدا مسلمانان را پيروز گرداند . پرسيدند : تو چرا زودتر آمدى ؟ گفتم : على كنيزى از خمس را به خود اختصاص داده ، آمدهام به پيغمبر خبر دهم . . . وقتى كه اين خبر به گوش پيامبر رسيد ، ناراحت شد و فرمود : چرا عدهاى على را تنقيص مىكنند ، هر كس از على ايراد بگيرد ، از من ايراد گرفته ، هركس از على جدا شود ، از من جدا شده ، على از من است و من از او ، او از سرشت من خلق شده و من از سرشت ابراهيم ، اگرچه از ابراهيم افضل هستم . . . اى بريده ! آيا نمىدانى على بيشتر از يك كنيز استحقاق دارد ؛ او ولى شما بعد از من است » « 1 » . ابن شهر آشوب نيز شبيه اين حديث را از محدثان اهل سنت چون ترمذى ، ابو نعيم ، بخارى و موصلى نقل مىكند « 2 » . بدينترتيب على عليه السّلام احترام ويژهاى در ميان صحابه يافته بود . باز ابن شهر آشوب از انس بن مالك نقل كرده كه : « در عصر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اگر مىخواستيم بفهميم كسى زنازاده است يا نه ؟ با بغض على بن ابى طالب مىفهميديم . بعد از جنگ خيبر ، مردى بچه خود را به آغوش
--> ( 1 ) . هيثمى ، نور الدين على بن ابى بكر . مجمع الزوائد ، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع ، بيروت ، 1414 ه ، ج 9 ، ص 173 . ( 2 ) . ابن شهر آشوب . مناقب آل ابى طالب ، ص 211 و 212 .